تبلیغات
Weblog Gorhe Electoronic sadra - به نام چاشنی بخش زبانها
 
ما برای درک مطلب آمدیم نی برای کسب مدرک آمدیم

به نام چاشنی بخش زبانها

نوشته شده توسط :رهگذر و شاسوساش
جمعه 23 بهمن 1388-11:31 ق.ظ

به نام چاشنی بخش زبانها                                                 حلاوت بخش معنی در بیانها 

شکر پاش زبانهای شکر ریز                                                به شیرین نکته های حالت انگیز

 

سلام 

همیشه واسه بار اول هر کاری یه کمی سخته

اما با قوت قلبی که از شما ها میشه گرفت دیگه سختی معنی نداره.

قرار شده که از این به بعد من و رهگذر با سرویس ادبی وبلاگ در خدمتتون باشیم.

واسه اولین پست، یه مطلب طنز از آرشیو وبلاگ قدیمیم رو اینجا قرار می دم

امیدوارم که خوشتون بیاد.

 شاسوسا

 

ایستگاه اتوبوس نزدیك خانه ما از نوادر روزگار است . و این نه از آن جهت



است كه موقعیت جغرافیایی خاصی دارد یا از جهتی از جهات تاریخی نمونه ی


منحصر به فرد است . اتفاقاً مثل خیلی از ایستگاه های دیگر، ایستگاه آخر


خط است و در فصول یا ساعاتی كه اتوبوس پیدا بشود، می توان شمایل


آن را زیارت كرد ولی سوار شدن به اتوبوس، مساله دیگری است و همین


مساله است كه این ایستگاه را از نوادر روزگار كرده است زیرا در باجه ی


بلیت فروشی آن ، بلیط به طریق خاصی فروخته می شود كه بیشتر به


نوعی سیرك شباهت دارد


(برای خوندن ادامه مطلب روی لینک ادامه مطلب کلیک کنید)

ایستگاه اتوبوس نزدیك خانه ما از نوادر روزگار است . و این نه از آن جهت


است كه موقعیت جغرافیایی خاصی دارد یا از جهتی از جهات تاریخی نمونه ی


منحصر به فرد است . اتفاقاً مثل خیلی از ایستگاه های دیگر، ایستگاه آخر


خط است و در فصول یا ساعاتی كه اتوبوس پیدا بشود، می توان شمایل


آن را زیارت كرد ولی سوار شدن به اتوبوس، مساله دیگری است و همین


مساله است كه این ایستگاه را از نوادر روزگار كرده است زیرا در باجه ی


بلیت فروشی آن ، بلیط به طریق خاصی فروخته می شود كه بیشتر به


نوعی سیرك شباهت دارد.


قضیه این است كه بلیط فروش باجه ی فوق الذكر پیر مردی است كوتاه و


خشكیده و یحتمل چكیده ی شش هزار سال هنر ملی ایران . به دقت


نمی توان گفت چند ساله است. اما به احتمال قوی،بررسی دقیق در


لایه های وجودش، انتساب او را به اوائل دوران چهارم زمین شناسی


محقق خواهد ساخت.دستش می لرزد و سرش روی گردن چوب مانندش


نوسان هایی دارد كه بی شك نشانه ی تاسف جوانی از دست رفته


نیست؛ بلكه بی شك حكایت از چیزهای دیگری دارد.


بر جمله ی این محسنات، عینكی را باید افزود كه به مدد مقادیری سیم و


طناب، به لاله ی گوش پیوسته و همچون سواركاری ناشی بر زین دماغ


آن بزرگوار مستقر گشته است. و به اقراب احتمال می توان گفت كه نیمی


از اوقات گرانبهای این فرزند برومند وطن طرف مكانیكی این عینك و شل و


صفت كردن آن می شود.


از عجایب آنكه این مومیایی آریایی، در حد خود مشاطه ای است و به


آرایش موی سر اهمیت بسیار می دهد اغلب نگاهش بر آیینه است و به


شانه كردن سر مشغول، و چون در اتاقك او همیشه چای تازه دم رو به راه


است، می توان آنجا را قهوه خانه ای شخصی دانست.


اما تا اینجای داستان موضوعی خصوصی و ربطی به حقیر مسافر ندارد.


گرفتاری از آنجا شروع می شود كه صفات و مشخصات مذكور در برابر خریدار


بلیط قرار می گیرد و معركه ای راه می افتد.


فی المثل بنده می روم تا بلیطی از حضرتش بخرم. جانب ایشان در این


لحظه مشغول چای خوردن است. و به سبب لرزش دست ها، استكان در


نعلبكی ضرب گرفته و آهنگی خوش به شعاع ده متر پراكنده است. نزدیك


می شوم و یك اسكناس50 تومانی عرضه می كنم و در نهایت خضوع و


خشوع بلیطی می طلبم، قاعده این است كه این پیر مرد تا به آرامی چایش


را تمام نكند گوش به حرف كسی نمی دهد .


پس از آنكه مراسم چای خوردن تمام شد، خم می شود و از آن اسكـــــلت


خشك زاویه ای قائمه می پردازد و حقیر می ایستم . ظاهراً درون اتاق ،


فعل و انفعالاتی صورت می گیرد، و صداهایی می آید كه علی القاعده باید


مراسم غسل واجب استكان باشد.


پیر مرد پس از آنكه طی مراسم با شكوه دستش را با دستمال خشك كرد


حقیر را مدتی ورانداز می كند و می پرسد :


- چند تا ؟


عرض می كنم : یكی


از دو صورت خارج نیست. یا پول خورد دارد. یا ندارد. ( و بر قضای فلك، مطابق


یك قانون ناشناخته، این بیچاره اغلب پول خرد ندارد ) اگر نداشت كه باید راه


بیفتم به در دكان مهاجر و انصار شاید كه گره از كارم گشوده گردد. و اگر پول


خرد موجود بود ، آنگاه صحنه ای دیگر آغاز می شود.


پیر مرد، اسكناس را می گیرد و چندین بار آن را زیر و رو می كند ( اگر مختصر


ساییدگی یا پارگی در آن باشد قبول نمی كند) بعد، دو سه بار عینكش را


جا به جا می كند و فاصله های كانونی آن را به دقت یك كارشناس فیزیك نور،


روی چشمش میزان می كند ( تا هر آیینه مختصر شكی در اصالت نقش های


اسكانس وجود داشت، از حقیر یك جاعل اوراق بهادار بسازد) و سرانجام


لبخندی می زند و می توانید دندان های یكی بود یكی نبودش را مشاده كنید


و من با نهایت خوشحالی متوجه می شوم كه اسكناس از بوته ی آن آزمایش


دشوار و سربلند بیرون آمده است .


پس از آن لبخند شیرین، مدتی این طرف و آن طرف می گردد و پس از آنكه قوطی


استامپ را به چنگ آورد، به دقت یك تریاكی كهنه و وسواسی، در آن را باز


می كند مدتی دنبال مهر می گردد و چون آن را در جای خودش نمی بیند،


دست پاچه می شود. . عاقبت مهر فراری را در جیب جلیقه یا توی قوری پیدا


می كند آنگاه همچون كیمیاگران عهد عتیق، مهر را به آرامی و به دقت، به


استامپ می زند. و با دقتی فراوان تر از آن بر پشت بلیط فشار می آورد؛


گویی مشغول مهر كردن قرار داد بین المللی منع آزمایش های اتمی است.


پس از آن كه ، به هر تقدیر ، آن سند گرانبها را به دست حقیر داد.


باقی مانده را ده دوازده بار می شمارد و سكه ها را جلوی نور می گیرد كه


مبادا یكی از آن ها اشرفی باشد و این گنچ شایگان را به رایگان به دست


بیگانه ای بیفتد، و خلاصه آن كه وقتی بقیه ی پول به دستم رسید و كار تمام


شد. از پا در آمده ام و یكی دو اتوبوس هم آمده و رفته اند. و طبعاً خیل منتظران


یكی دوبار خط استوا را دور زده است.


روز دیگر هم می روم همین بازی است منتها ممكن است به جای چای خوردن


برنامه آرایش در پیش باشد . و این فقره البته هولناك تر است . اغلب اتفاق


می افتد كه دو سه تاری از تارهای موی آن بزرگوار، سر به طغیان بر می دارند


و از قوانین شانه اطلاعت نمی كنند پیر مرد هم گویی قسم خورده كه تا این


یاغی ها را سرجایشان ننشانده دست به هیچ كاری نزند. در این هنگامه، مانند


رام كننده ی جانواران وحشی،‌انواع روش های مسالمت آمیز و غیر مسالمت آمیز


را در برابر آن چند تار مو به كار می برد و سرانجام پس از چند دقیقه در ولایت


فوقانی پیر مرد نظم و آرامش بر قرار می گردد. و از این لحظه است كه دوباره


داستان غم انگیز آكروباسی مهر و استامپ و بقیه ی قضایا شروع می شود لازم


به تذكر است كه هرچه اسكناس خریدار درشت تر باشد. مراسم طول و تفظیل


و ابهت بیشتری پیدا می كند.







درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox