تبلیغات
Weblog Gorhe Electoronic sadra - و اینم سورپرایز ویژه ی سایت
 
ما برای درک مطلب آمدیم نی برای کسب مدرک آمدیم

و اینم سورپرایز ویژه ی سایت

نوشته شده توسط :pouria
سه شنبه 13 بهمن 1388-02:36 ب.ظ




سلام بچه ها !!! منم حسام !!!
این داستان واقعی است ... باور کنید!!!!
شاید اگر نفر اول کنکور هم می شدم و می دونستمک صدرا یه همچین بچه های گلی داره فقط همین یه انتخاب رو می کردم البته اگر کیانوش نبود واقعا شاید نمیو مدم چرا دروغ؟؟؟؟؟؟
حالا بگذریم از این مو ضوع پورو می شید
 خلاصه اومدیم تو دانشگاه و بند و بسات خودمونو  پهن کردیم و تا چشم بهم زدیم همش سه سوت رفت اما تو این سه سوت چه کارا که نکردیم و چه داستان ها که نداشتیم
حداقال به من یکی که گفته بودن آسه برو آسه بیا کاری به هیچی نداشته باش....یه وقت دختر بازی نکنیا
کاری به هیچی نداشته باش اما .....
آخه مگه می شد این کیانوس رو دید و عاشق نشد.......
روزهای اول می دیدمش همش دور رو ور حاجی میگرده و خوشو وش می کنه حرس می خوردما بیا و ببین .... اعصابم خورد می شد .. قلبم می زد...
آخر رفتم بهش گفتم .... با هم دوست شدیم روز به روز بیشتر با هم بودیم حرف های عاشقانه می زدیم بعد با هم می رفتیم رستوران و فهمی دیم خیلی با هم تفاهم داریم خیلی........

شب های زیادی رو با هم گذروندیم و.....
بهش می گفتم درسته پول ندارم ولی خوب دل که دارم
هروز راجع به فیلم دلنوازان با هم حرف می زدیم و نظر می دادیم و آهنگ ها شو گوش می دادیم....

این کیانوش انقدر آهنگ دلنوازانو گذاشت که ]خر سر و کله یلدا (آیدا) تو کلاس مدار پیدا شد...


چرا گریه ام نمیگره مگه قلبه من از سنگه .. خدایا من کجا می رم کجای جاده دلتنگه ...... می خوام عاشق بشم اما تب دنیا نمی ذاره سر راه بهشت من درخت سیب می کاره....  آره می خواستم عاشق بشم اما کیانوش نمی ذاشت توف تو روش سره راه من همش تیکه ی توپ می ذاشت

حالا مگه می شد درس خوند خیلی درس خون بودیم اینم روش.....
منو میگی اولین بار که دیدمش انگار داشتم خواب می دیدم کیانوش کیه؟؟؟؟؟؟

این مسخره بازی ها چیه؟؟؟؟؟
کیانوش کیلو چنده؟؟؟؟ کیانوشو بی خیال شدم سوتش کردم تو خاطره ها........
اسم منو باید تو تاریخ بنویسن یه روزه موخشو زدم فکن یه روزه ه ه ه ........
حاله دور از شوخی نه اینکه شکل یلدا بود به خودشم گفتم واقعا عاشقش شدم
و همین جا جولوی همه بهش میگم دوست دارم آیدا 

همون روز اول من و اتو زد رفتیم بیرون و... سانسورش نکردم کار خاصی  نکردیم.....
اما خودمونیم عجب مرغی بود ....
رابطه مون شروع شد هروز بیشتر و بیشتر حرف های عاشقانه و....
حتی دودفعه ستای رفتیم رستوران آره بردمشون رستوران پولشم اونا حساب کردن چرا دروغ؟؟؟
 اما توی اون هفته اول یه مشکل بینمون پیش اومد که باعٍث شد من شعر معروف رو بگم :
سیب سرخی رابه من بخشد و رفت
عاقبت به عشق من خندید و رفت
اشکدر چشمانم سردم حلقه زد
بی مروت گریهام رو دید و رفت


اینو تو کلاس خوندم و رفتیم یه ناهار خوردیمو سنگامونو وا کندیم و ماجرا حل شد...
اینم داستان ترم یکه ما
ایشالا ترم 2 با حسام 2 و یه شاهکاره دیگه..... 

 خدا حافظ همین حالا




و این داستان ادامه دارد.................

نظر سنجی هم  داریم واسه این مطلب گوشه وبلاگ سمت چپ حتما شرکت کنید حتما


 نوشته شده توسط حسام با ویرایش خودم پوریا





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox