تبلیغات
Weblog Gorhe Electoronic sadra - آخر دنیا
 
ما برای درک مطلب آمدیم نی برای کسب مدرک آمدیم

آخر دنیا

نوشته شده توسط :رهگذر و شاسوساش
شنبه 8 اسفند 1388-08:00 ب.ظ

سلام

  بعد از یه حرف کوچیک تو بخش سایر من به بخش خودم برگشتم. تا حالا فکر کردین آخر دنیا کجاست؟ها؟ نه منظورم ته نقشه نیست تقریبا پونزده ساله می دونم که زمین گرده و طبعا نقشه آخر نداره و فکر میکنم شما هم اینو می دونید منظورم اینه که لحظه ای برسه که شما بخواید آخر دنیا باشه یعنی همون لحظه زندگیتون(خدایی نکرده زبونم لال)تموم بشه یا بخوایید زمین دهن باز کنه و شما رو ببلعه یا بخواید خودتون رو از اقصی نقاط بدنتون دار بزنید؟! نشده؟ خدا کنه که نشده باشه ولی من چند تا حالت نوشتم و توصیه هم نمی کنم که خودتون رو توی تمام اون موقعیت ها تصور کنید حالا خودتون می دونید بعد نگید نگفت اینها بعضا تجربیات عینی اطرافیانه وبعضی هنوز برای ما رخ نداده وامید وارم برای کسی هم رخ نده لطفا اگر می خوانید نظر مثبت منفی یا خنثی خود را اعلام کنید ممنون از شهامتتان:

آخر دنیا وقتیه که یه شب تصمیم بگیری به توصیه های بهداشتی عمل کنی و مدت مسواک زدنت رو از هیجده ثانیه به چهار یا پنج دقیقه افزایش بدی. مسواکت رو بر می داری و چشم می دوزی به ساعت. زیر و رو،جلو وعقب ، پایین و بالا و لثه ها و زبون و همه رو می شوری. چهار دقیقه بعد نگاهت رو از روی ساعت بر می داری و می خوای دهنت رو بشوری که مسواک خودت رو قاطیه بقیه مسواکها می بینی! این بارخیلی دیر یادت افتاد که مسواک تو و بابا بزرگت خیلی بهم شبیه اند!
آخر دنیا وقتیه که خسته و گرسنه میای خونه یه سیب براق و درشت رو بر می داری و اونو با لذت بو می کشی وعقده گرسنگی چهار ساعته ات رو با یه گاز گنده سر سیب خالی می کنی. توی سیب چیزی نمی بینی ولی حس می کنی دهنت بجای سیب مزه گوشت کوبیده گرفته!
آخر دنیا وقتیه که توی تابستون باید بری بیرون،دیرت شده و مهمون هم دارید. هول هولکی می خوای حاضر بشی دکمه های پیرهنت رو سریع می بندی،جورابت رو از گوشه اتاقت بر می داری، وقت نداری، ولی چون باید در مقصد کفشت رو در بیاری جورابت هم باید تمیز باشه. ولی تو یادت نیست چند بار اونو به پا کردی.آسون ترین راه رو انتخاب می کنی جوری که انگار می خوای تمام کائنات رو بکشی توی ریه ات با تموم وجود اونو بو میکنی...! کار از کار گذشته ولی آخرین لحظه به این فکر می کنی که رنگ جورابت کمی روشنتر از این بود این رنگ رو آخرین بار پای پسر دایی ات دیده بودی که امروز از سربازی اومده بود مرخصی!
آخر دنیا وقتیه که اولین بار پس از خواستگاری با نامزدت میری پارک واین بار در نقش همسر آینده باهاش گفتمان می کنی. یهو یه آقایی که از دوستای قدیمیته از روبه رو برات دست تکون میده و سلام می کنه. خوشحال میشی و لبخندی می زنی و مفتخرانه با همسر گرامی میرید به سمتش تا هم عرض ادبی کرده باشید و هم سرکار علیه رو معرفی کنی که همون موقع دوستت بر میگرده و میره؛وقتی با تعجب به اطرافت نگاه می کنی می بینی داداش اون دوستت پشت تو بوده و بنده خدا تو رو اصلا ندیده بود!
آخر دنیا وقتیه که یه گوشه دنج توی یه مکانی _مثلا مترو_ پیدا می کنی، حالت خوش نیست و سرت رو تکیه می دی به شیشه. امروز مترو خلوتو ساکته. هدفونت رو می کنی توی گوش و یه آهنگ ملایم و رمانتیک گوش می دی(مثلا سرت رو بذار رو شونه هامِ امید) آهنگ شروع می شه و تو میری توی حس نا فرم. وقتی آهنگ به اوج می رسه و تا اواخر وجودت توی آهنگ فرو رفتی یه دوره گرد سوار میشه بغل دستت می ایسته و با آکاردئون آهنگ "یارم میایه...دلدارم میایه" رو می زنه!

آخر دنیا وقتیه که صبح بلند شی پر انرژی یه دور دیگه برای همه پیامک بدی و تجدید ادعا کنی توی کل کل وبلاگ(حتی اگرشده با وایمکس ایرانسل کانکت بشی) شرکت کنی و با عالم و آدم شرط ببندی. با رفقا قرار بذاری و بری تا اون ور دنیا ، پول بدی بلیط بخری تا توی استادیوم باشی بعد تیمت که اول جلو افتاده سه دقیقه مونده به پایان بازی از چهل متری گل بخوره و ببازه!(کیف احوالکم؟!)
آخر دنیا وقتیه که داری میری دانشگاه یکی از دوستای دوران دبیرستانت رو می بینی بعد از سلام ازت می پرسه کجا میری؟ با افتخار بادی به غبغب می اندازی و مغرورانه میگی:"می رم دانشگاه" میگه:" چه جالب منم دارم میرم دانشگاه" پوزخندی می زنی و می گی:"اِ...مگه تو هم دانشگاه قبول شدی؟ کجا کدوم دانشگاه؟" متواضعانه سری تکون میده و زیر لب میگه :"خواجه نصیر...!"
آخر دنیا وقتیه که رفیقت زنگ بزنه و بگه دوتا بلیط جشنواره جور شده فلان ساعت دم فلان سینما باش. دوستت دانشگاه هنر می خونه و خیلی روشن فکره شبها با کلاه روشنفکری می خوابه و پیپ اش روجای عروسک بغل می کنه! تو خوشحالی،حداقل از مال مفت. نمی دونی الان فیلم مهرجویی داره انتظارت رو میکشه یا فیلم از توقیف در اومده حاتمی کیا. شاد وخندون راه میافتی،دوستت رو از چهل متری سینما تشخیص می دی؛او یک ریشِ آدم نما است!(فراموش نکنید که دانشجوی هنره) فضای هنری جشنواره همه رو گرفته. توی سالن ورودی و چند جای دیگه بزرگ نوشته اند"هنر دوست گرامی!لطفاً برای احترام به سایر مخاطبین تا پایان فیلم سالن را ترک نکنید( و لابد حتی شما دوست عزیز!)" دو نفر دیگه هم پای تابلو این عبارت رو دارن می خونن ، نگاهی به هم می کنید و سری به نشانه تایید تکون می دید. فیلم که شروع میشه می بینی بخش بین المللی جشنواره به شما رسیده و این فیلم ساخته هنگ کنگه و مدتش هم دویست و ده دقیقه است!(سه ساعت ونیم!) از این بدتر اینکه می فهمی اون دو نفر که توی سالن دیدی کنار دستت نشستند و با هر تکونی که می خوری سه نفری (با دوستت) چپ چپ نگات می کنن!
اون دو تا نامزد ها رو یادته؟
آخر دنیا وقتیه کهدومین بار پس از خواستگاری با نامزدت می خوای بری بیرون واین بار در نقش همسر آینده باهاش بری کافی شاپ! اما از بد روزگار دو روز قبل سرما می خوری(احتمالاً توی همون پارک). بد جوری هم سرما می خوری جوری که صورتت پف می کنه و برای عطسه های مکررت نیاز مبرم به دستمال پیدا می کنی. پس روز موعود برای حفظ ظاهر و آبرو بیست تا دستمال کاغذی توی جیب های مانتوت می ذاری ومقادیر فراوانی انواع لوازم آرایشی رو خرج صورت پف کرده ات می کنی به طوری که اگه بخوای صورتت رو بخارونی دو بند انگشتت توی کرم فرو میره! توی کافی شاپ احساس می کنی عطسه بدی تو راهه سریع دست میکنی توی جیب راستت تا یه دستمال تمیز برداری(با اون ترشحات مخاطی از یه دستمال که دو بار نمیشه استفاده کرد!)با خیال راحت عطسه می کنی و دستمال رو از بینی تا زیر چونه ات می کشی. حس بدی پیدا می کنی این حس بیادت میاره که دستمال های تمیز توی جیب چپت بودند نه راست!

                                                                                    رهگذر...





درباره وبلاگ:



آرشیو:


طبقه بندی:


آخرین پستها:


پیوندها:


پیوندهای روزانه:


نویسندگان:


ابر برچسبها:


آمار وبلاگ:







The Theme Being Used Is MihanBlog Created By ThemeBox